جشن تیرگان

پیرمرد آرام و با لبخند،

 کنده ای در کوره ی افسرده جان افکند.

چشم هایش در سیاهی های کومه جستجو می کرد،

زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد:

زندگی را شعله باید برفروزنده

شعله ها را هیمه سوزنده

جنگلی هستی تو ای انسان

جنگل ای روییده آزاده

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان،

سربلند و سبز باش ای جنگل انسان،

زندگی شعله می خواهد،

شعله ها را هیمه باید روشنی افزود

 ((سیاوش کسرایی))

 

در سال 7040 از گاهشماری آیین مهر باستان دو روز را به تنهایی سر به کوه و جنگل گذاشتم تا در آستانه جشن تیرگان در میان جنگل و قلل مه آلود این ذهن آشفته را در فضای اساطیری آلاشت و لفور رها کنم.

از پل سفید از جاده آزاد مهر نرسیده به آلاشت راهی سرین و بعد از آن روستاهای دیگر شدم و نرسیده به لاکوم به قول محلی ها به سمت جنگل یله شدم بعد از گذشتن از جنگل خزان زده به دو راهی رسیدم یکی به سمت کارسنگ و لفور که محل غلبه رستم دستان بر دیو سپید است می رفت و دیگری به سمت گردنه سر و قله میلک که رستم سنگی را با فلاخن برآن افکنده است.

ابتدا گردنه سر و سپید رز و چند روستای دیگر را گشتی زدم و دوباره به سمت لفور بازگشتم و پس از گذشتن از امامزاده و آبشار گزو به سمت قارن تلار (قرآن تلار) و از آنجا به شیرگاه رفتم.

و اما جشن تیرگان

 تیرگان یا به لهجه محلی مازندران تیرماه سیزه شو از جشن های دوازده گانه ایران باستان به سبب تلاقی نام روز و ماه است که در سایر نقاط به جز مازندران و بخش هایی از گیلان به فراموشی سپرده شده است.

این جشن در شب 12 آبان ماه هجری شمسی برگزار می شود و معتقدند که این روز روزی است که کاوه بر ضحاک پیروز شد و روز تعیین مرز ایران و توران توسط تیری است که اسفندارمذ به آرش کمانگیر بخشیده بود.

در این جشن ترکه ای به نماد تیر آرش توسط شخصی به نام لال آورده شده و به هر کس یا چیزی که با این ترکه در این شب بزنند تا سال دیگر از گزند آسیب در امان می ماند.

یکی دیگر از جذابیت های سفر دریافت خبر رویت پلنگی آدم خوار در حوالی روستای کارمزد بود که دو چوپان را زده و چند گوسفند و سگ گله را ناکار کرده بود و هر چند ما تنهایی در آن حوالی گشتیم بلکه طعمه پلنگ شده و از این زندگی ادبار نجات یابیم دریغ از یک لِر (محلی ها به غرش پلنگ لِر می گویند)

از آداب و رسوم و تاریخ که بگذریم دیدار دو بهله شاهین و یک عقاب طلایی ، گل سفر شد هر چند فضای جنگل و کوه غرق در ترنم پرندگان مقیم و مهاجر بود

 اول از همه حضور پرشمار و پرتعداد مگس گیران سینه سرخ بود که در مسیر مهاجرت بیشترین حضور را در این موقع سال دارند

مگس گیر سینه سرخ ماده

 

سینه سرخان نیز جنگل را روی سر گذاشته مشغول آواز خواندن بودند

 

ایشان هم رقیب عشقی بنده بر سر محبوبه های شب هستند

شب پره شهد خوارMacroglossum stellatarum

 

 

این قسمت را در هفته آخر آبان ماه به این پست اضافه کردم چون جدیدا پرنده نگری ما منحصر به نشتن روی مبل در ایوان باغ شده لوکیشن یکی است لذا تقلب نکرده با پست اضافه پز جهانگردی نخواهم داد

خداوند تمام بندگان مردم  آزارش را جز این حقیر کمترین نیامرزاد این سینه سرخ زیبا را با پخش صدای نری دیگر به جلوی ایوان و راست لول لنز کشانیده و مرتکب گرفتن عکس شدیم و ایشان وقتی فهمید چه رکبی خورده در دل خوش حال از نبودن رقیبی جدی و بر زبان ناسزا گویان میدان را خالی نمود

شما اگر حالش را دارید از روی مخده و مبل راحتی و غیره برخیزید و عکاسی کنید ز این عمل پخش صدا احتراز نمایید که حکم این عمل همان حکم مردم آزاران مذکری است که شانسی تلفن زده برای هم جنسان ، صدای خود را نازک نموده عشوه و غربیله می آیند و بالعکس

این پروانه زیبا هم اسم علمی اش یادمان بود که همانند ایشان از ذهن پرید و رقص کنان دور شد و اگر دوستان اسم ایشان را بفرمایند الهی که در قیامت مرکبی از همین جنس و گونه و زیر گونه برای ایشان فراهم شده مثل برق از پل صراط عبورشان دهد انشاالله

 

نام این پروانه زیبا را محمود خان کل نگری پرنده نگر قهار و دوست دانشمندم راهنمایی فرمودند :

Red Admiral (Vanessa atalanta) از خانواده  Nymphalidae

خواستم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را،چون به گل رسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت آنقدر غرق زیبایی پادشاه فصل ها بودم که کمتر مجال عکس گرفتن پیش آمد.

و به قول بزرگی که وبلاگش را تعطیل کرده و کمتر به دوستان سر می زند:

پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد

 

 

 

 

 

 

/ 12 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاهی به طبیعت

سلام شما خودتان گلید دلمان تنگ شده بود بسیار عالی و زیبا بزرگواری که وبلاگش را تعطیل کرد به مرغ یکپا هم سر نمی زند. هر کجا هستید شاد و سلامت باشید

محمود

درود بر جناب حبیبی گرامی متن خیلی جذابی است (مثل همیشه) پروانه مورد نظرتان روزپرکی است که به آن "red admiral" میگویند!!! ابهتی داره این نام! از خانواده Nymphalidae با نام علمی Vanessa atalanta

رضا شکاری

سلام دست شما درد نکند.از عکسهای زیبایتان که بگذریم که انصافا نمیتوان گذشت. با لحن نوشتاری و توصیفتان چه کنیم؟ یکی از دیگری زیباتر یاد عزیزی افتادیم که ندیدیمش اما همچنان در دل داریمش. بزن چوگان خود را بر در ما / که خامان لطف آن چوگان چه دانند.

بهزاد فراهانچی

سلام آرش عزیز مثل همیشه از خواندن متن های دلچسبت لدت بردم ، عکس ها و توضیحاتشان که جای خود دارد . سلامت و سرزنده باشی

گیل بانو

ممنونم از شما و خوشحال که باز هم طرف ما پیداتون میشه. هرچند که طرف ما بدجوری سوت و کوره.

گلستانه

وای آرش انگار هزارساله نیومدم تو وبلاگت. لذت بردم مثل همیشه از پست هات. شاید باور نکنی ولی وقتی پرنده های رنگارنگ اینجا رو که ماشالا تعدادشون هم کم نیست می بینم همش یاد تو میوفتم و میگم ایکاش اسم اینا رو بلد بودم. اصلا حالا که این طور شد عکسشون رو میگیرم برات میفرستم باید بگی اینا کین ؟ قبول ؟ شاد باشی همیشه ایام[چشمک]

گلستانه

من قسم میخورم که یه کامنت بلند بالای این هوااااا برات گذاشتم پایین همین پست. کور شم اگه دروغ بگم. کووووش ؟؟؟؟

محمد شکری

سلام آرش جان . مثل همیشه عالی بود.....دلم برای وبلاگتون تنگ شده بود.

شهروحش

بادرود ازتصاویرتان لذت بردم ،علاقه خاصی به پرنده نگری دارم ،این هفته به تالاب عشق آباد میرم درضمن لینک شدید [گل]

مهرداد

سلام به مام سر بزنید.کلمه bird watching به معنی چشم چرون است اطلاع داشته باشید